کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۶ - تا به دل خورده ام از عشق گلی خاری چند...

1

تا به دل خورده ام از عشق گلی خاری چند

باز گردیده به رویم در گل زاری چند

2

دست همت به سر زلف بلندی زده ام

که به هر تار وی افتاده گرفتاری چند

3

تا مرا دیده بر آن نرگس بیمار افتاد

هر سر مو شدم آماده آزاری چند

4

مست خواب سحر از بهر همین شد چشمش

که به گوشش نرسد ناله بیداری چند

5

ای که هر گوشه مسیحا نفسی خسته تست

چند غفلت کنی از حالت بیماری چند

6

بهتر آن است که از درد تو بسپارم جان

که به جان آمدم از رنج پرستاری چند

7

پس چرا در طلبت کار من از کار گذشت

گر نه هر عضو مرا با تو بود کاری چند

8

آه اگر بر سر سودای تو سودی نکنم

زان که رسوا شده ام بر سر بازاری چند

9

مست هشیار ندیده ست کسی جز چشمت

خاصه وقتی که شود رهزن هشیاری چند

10

کس به سر منزل مقصود فروغی نرسد

تا نیفتد ز پی قافله ساری چند

متن شعر کپی شد.