کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۹ - گر به چین بویی از آن سنبل مشکین آرند...

1

گر به چین بویی از آن سنبل مشکین آرند

عوض نافه همی خون دل از چین آرند

2

همه ایجاد بتان بهر همین کرد خدا

کز سر زلف دو تا چین به سر چین آرند

3

کوه کن زنده نخواهد شدن از نفخه صور

مگرش مژده وصل از بر شیرین آرند

4

گر تو زیبا صنم از کعبه درآیی در دیر

کافران بهر نثارت بت سیمین آرند

5

دردمندان همه در بستر حسرت مردند

به امیدی که تو را بر سر بالین آرند

6

پرده ز آیینه رخسار، خدا را بردار

تا بلاها به سر واعظ خودبین آرند

7

شب که روی تو عرق ریز شود از می ناب

کی توانند مثال از مه و پروین آرند

8

گر پیام تو بیارند از آن به که مرا

مژده سرو و گل و سوسن و نسرین آرند

9

هر کجا تازه کنند اهل هوس بزم نشاط

عشق بازان تو یاد از غم دیرین آرند

10

رخ زردم نشود سرخ فروغی از عشق

مگر آن دم ز خم باده رنگین آرند

متن شعر کپی شد.