کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۰ - چون دم تیغ تو قصد جان ستانی می کند...

1

چون دم تیغ تو قصد جان ستانی می کند

بار سر بر دوش جانان زان گرانی می کند

2

چشم بیمار تو را نازم که با صاحب دلان

دعوی زورآوری در ناتوانی می کند

3

من غلام آن نظربازم که با منظور خود

شرح حال خویش را در بی زبانی میکند

4

حالتی در باغ او دارم که با من هر سحر

بلبل دستان سرا هم داستانی می کند

5

چون ننالد مرغ مسکینی که او را داده اند

دامن باغی که گل چین باغبانی می کند

6

من کجا و بزم آن شاهنشه اقلیم حسن

صعوه با شهباز کی هم آشیانی می کند

7

گر نه باد صبح دم در گلشن او جسته راه

برق آهم پس چرا آتش فشانی می کند

8

ساقیا من ده که آخر گنبد نیلوفری

ارغوانی رنگ ما را زعفرانی می کند

9

عافیت خواهی زمین بوس در می خانه باش

زان که می دفع بلای آسمانی می کند

10

رهروی از کعبه مقصود می جوید نشان

کاو وطن در کوی بی نام و نشانی می کند

11

عاشق صادق فروغی بر سر سودای عشق

نقد جان را کی دریغ از یار جانی می کند

متن شعر کپی شد.