کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۹ - عاشقی کز خون دل جام شرابش می دهند...

1

عاشقی کز خون دل جام شرابش می دهند

چشم تر، اشک روان، حال خرابش می دهند

2

هر که را امروز ساقی می کشد پای حساب

ایمنی از هول فردای حسابش می دهند

3

هر که ماهی خدمت می را به صافی می کند

سالها فرماندهی آفتابش می دهند

4

هیچ هشیاری نمی خواهد خمارآلوده ای

کز لب میگون او صهبای نابش می دهند

5

گرد بیداری نمی گردد کسی در روزگار

کز خمارین چشم او داروی خوابش می دهند

6

تشنه کامی کز پی ابروی ترکان می رود

آخر از سرچشمه شمشیر آبش می دهند

7

هر که اول زان صف مژگان سالی می کند

آخرالامر از دم خنجر جوابش می دهند

8

گر کمند حلق عاشق طره معشوق نیست

پس چرا بر چهره چندین پیچ و تابش می دهند

9

چون ز جعد پر گره آن ترک می سازد زره

ره به جیش خسرو مالک رقابش می دهند

10

ناصرالدین شاه غازی آن که در میدان جنگ

فتح و نصرت بوسه بر زرین رکابش می دهند

11

کی فروغی روز وصل او به راحت می رود

بس که شبها از غم هجران عذابش می دهند

متن شعر کپی شد.