کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۳ - هر جا که به طنازی، آن سرو روان آید...

1

هر جا که به طنازی، آن سرو روان آید

دل بر سر دل ریزد، جان از پی جان آید

2

حسرت نبرد عاشق جز بر دل مشتاقی

کز رهگذر خوبان حسرت نگران آید

3

شهری به ره آن مه، خون در دل و جان بر لب

فریاد که از دستش یک شهر به جان آید

4

هرگز نتوان رفتن بیرون ز کمین گاهی

کان ترک شکارافکن با تیر و کمان آید

5

باید که تنم گردد چون موی به باریکی

شاید به کنار من آن موی میان آید

6

مشکل ز وجود من ماند اثری باقی

وقتی که به سر رفتم آن جان جهان آید

7

آنجا که تو بنشینی، خلقی به فغان خیزد

وانجا که تو برخیزی، شهری به امان آید

8

ترسم ندهی راهم در صحن گلستانت

تا تازه بهارت را آسیب خزان آید

9

اندوه نمی ماند در عشق فروغی را

هر گه به دل تنگش آن تنگ دهان آید

متن شعر کپی شد.