کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۶۸ - هر کس که دید روی تو آهی ز جان کشید...

1

هر کس که دید روی تو آهی ز جان کشید

هر دل که شد اسیر تو دست از جهان کشید

2

هر خون که ریختی تو به محشر نشد حساب

پنداشتم حساب تو را می توان کشید

3

دیشب به یاد قد تو از دل کشیده ام

آهی که انتقام من از آسمان کشید

4

آن را که چرخ داد به کف سر خط امان

خود را به زیر سایه پیر مغان کشید

5

یک بارگی خصومت عشاق و بوالهوس

برخاست از میانه چو تیغ از میان کشید

6

ابروی او که مایه چندین گشایش است

منت خدای را که به قتلم کمان کشید

7

مسکین کسی که داد ز کف آستین تو

مسکین تر آن که پای از آن آستان کشید

8

این است اگر تطاول گلچین و باغبان

باید قدم فروغی از این گلستان کشید

متن شعر کپی شد.