کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۹۹ - در پا مریز حلقه زلف بلند خویش...

1

در پا مریز حلقه زلف بلند خویش

ترسم خدا نکرده شوی پای بند خویش

2

منت خدای را که به تسخیر ملک دل

حاجت بدان نشد که بتازی سمند خویش

3

حیف است بر لب تو رساند لبی رقیب

کالوده مگس نتوان کرد قند خویش

4

یا از شکنج طره کمندی به ره منه

یا رحمتی به آهوی سر در کمند خویش

5

با ناله در غم تو ز بس خو گرفته ام

آسوده ام به ناله ناسودمند خویش

6

مشکل شده ست کار من از عشق روی تو

لیکن چه چاره با دل مشکل پسند خویش

7

خون می چکد ز غنچه به کارش اگر کنی

شیرین تبسمی ز لب نوش خند خویش

8

شوق سپند خال تو کرد آن چه با دلم

مجمر نکرده ز آتش خود با سپند خویش

9

ای شه سوار حسن فروغی اسیر تست

غافل مشو ز خاک گرفتار بند خویش

متن شعر کپی شد.