غزل · حافظ
غزل شماره ۲۰۲ - بود آیا که در میکده ها بگشایند...
1
بود آیا که در میکده ها بگشایند
گره از کار فروبسته ما بگشایند
2
اگر از بهر دل زاهد خودبین بستند
دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند
3
به صفای دل رندان صبوحی زدگان
بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند
4
نامه تعزیت دختر رز بنویسید
تا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند
5
گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب
تا حریفان همه خون از مژه ها بگشایند
6
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه تزویر و ریا بگشایند
7
حافظ این خرقه که داری تو ببینی فردا
که چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند