غزل · حافظ
غزل شماره ۲۰۴ - یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود...
1
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود
2
یاد باد آن که چو چشمت به عتابم می کشت
معجز عیسویت در لب شکرخا بود
3
یاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انس
جز من و یار نبودیم و خدا با ما بود
4
یاد باد آن که رخت شمع طرب می افروخت
وین دل سوخته پروانه ناپروا بود
5
یاد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب
آن که او خنده مستانه زدی صهبا بود
6
یاد باد آن که چو یاقوت قدح خنده زدی
در میان من و لعل تو حکایت ها بود
7
یاد باد آن که نگارم چو کمر بربستی
در رکابش مه نو پیک جهان پیما بود
8
یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست
وآنچه در مسجدم امروز کم است آن جا بود
9
یاد باد آن که به اصلاح شما می شد راست
نظم هر گوهر ناسفته که حافظ را بود