کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۶۵ - گر دست دهد دامن آن سرو روانم...

1

گر دست دهد دامن آن سرو روانم

آزاد شود دل ز غم هر دو جهانم

2

آمد به لب بام که خورشید زمینم

بگرفت به کف جام که جمشید زمانم

3

افروخت رخ از باده که آتش زن شهرم

افراخت قد از جلوه که غارت گر جانم

4

گر از درم آن سرو خرامنده درآید

برخیزم و بر چشم خود او را بنشانم

5

دی صبح شنیدم ز لب غنچه که می گفت

من تنگ دل از حسرت آن تنگ دهانم

6

در عالم پیری سر و کارم به جوانی است

پیرانه سر آمد به سرم بخت جوانم

7

اکنون نه مرا کشتی از آن ابرو و مژگان

دیری است که من کشته آن تیر و کمانم

8

صبحم همه با یاد سر زلف تو شد شام

یک روز نبودم که نبودی به گمانم

9

هم قطره فروریختی از چشمه چشمم

هم پرده برانداختی از راز نهانم

10

گفتم که بجویم ز دهان تو نشانی

گم گشت در این نقطه موهوم نشانم

11

جز فکر رخ و ذکر لبش نیست فروغی

فکری به ضمیر من و ذکری به زبانم

متن شعر کپی شد.