غزل · فروغی بسطامی
غزل شماره ۴۲۷ - گر کان نمک خواهی لعل نمکینش بین...
1
گر کان نمک خواهی لعل نمکینش بین
اقلیم ملاحت را در زیر نگینش بین
2
جان بر لب مشتاقان دور از لب او بنگر
لب تشنه جهانی را از ماه معینش بین
3
ای دل چو خطش سر زد پیوند از او مگسل
یک چند چنان دیدی یک چند چنینش بین
4
از قهر دل آزارد، وز لطف بدست آرد
در شیوه دلداری آتش نگر، اینش بین
5
هر گوشه کمین کرده ابروی کاندارش
در صید نظربازان بگشاده کمینش بین
6
تا پاک بسوزاند خشک و تر عالم را
با چهره زور آور بازوی سمینش بین
7
خوبان همه از مهرش مهری به جبین دارند
خورشید صباحت را طالع ز جبینش بین
8
در عقرب اگر خواهی جولان قمر بینی
زلفین چلیپا را با چهره قرینش بین
9
راز همه کرد افشا، ننموده رخ زیبا
هم پرده درش بنگر، هم پرده نشینش بین
10
دی ماه فروغی را سرگرم وفا دیدی
از بخت سیاه امروز آماده کینش بین