کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۹۹ - گر جلوه گر به عرصه محشر گذرکنی...

1

گر جلوه گر به عرصه محشر گذرکنی

هر گوشه محشر دگری جلوه گر کنی

2

کاش آن قدر به خواب رود چشم روزگار

تا یک نظر به مردم صاحب نظر کنی

3

جان در بهای بوسه شیرین توان گرفت

گیرم درین معامله قدری ضرر کنی

4

تا کی به بزم غیر می لاله گون کشی

تا چند خون ز رشک مرا در جگر کنی

5

گفتم به روی خوب تو خواهم نظر کنم

گفتا که باید از همه قطع نظر کنی

6

غیر از وصال نیست خیال دگر مرا

ترسم خدا نکرده خیال دگر کنی

7

شبها بباید از مژه خون در کنار کرد

تا در کنار دوست شبی را سحر کنی

8

هرگز کسی به دشمن خونخوار خود نکرد

با دوست هر ستم که تو بیداد گر کنی

9

هر چند تو به قتل فروغی مخیری

باید ز انتقام شهنشه حذر کنی

10

جم دستگاه فتحعلی شاه تاجدار

باید که سجده بر در او هر سحر کنی

متن شعر کپی شد.