کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۲ - از سر کوی تو هر کو به ملالت برود...

1

از سر کوی تو هر کو به ملالت برود

نرود کارش و آخر به خجالت برود

2

کاروانی که بود بدرقه اش حفظ خدا

به تجمل بنشیند به جلالت برود

3

سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست

که به جایی نرسد گر به ضلالت برود

4

کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر

حیف اوقات که یک سر به بطالت برود

5

ای دلیل دل گمگشته خدا را مددی

که غریب ار نبرد ره به دلالت برود

6

حکم مستوری و مستی همه بر خاتم تست

کس ندانست که آخر به چه حالت برود

7

حافظ از چشمه حکمت به کف آور جامی

بو که از لوح دلت نقش جهالت برود

متن شعر کپی شد.