کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۱۵ - خرم آن عاشق که آشوب دل و دینش تویی...

1

خرم آن عاشق که آشوب دل و دینش تویی

کار فرمایش محبت، مصلحت بینش تویی

2

شورش عشاق در عهد لب شیرین لبت

ای خوشا عهدی که شورش عشق و شیرینش تویی

3

عاشق روی تو می نازد به خیل عاشقان

پادشاهی می کند صیدی که صیادش تویی

4

مستی عشق تو را هشیاری از دنبال هست

بر نمی خیزد ز خواب آن سر که بالینش تویی

5

گاو جولان می نیاید بر زمین از سرکشی

پای آن توسن که اندر خانه زینش تویی

6

می برم رشک نظربازی که از بخت بلند

در میان سرو قدان سرو سیمینش تویی

7

گر ببارد اشک گلگون دیده من دور نیست

کاین گل رنگین دهد باغی که گلچینش تویی

8

بوستان حسن را یارب خزان هرگز مباد

تا بهار سنبل ریحان و نسرینش تویی

9

زندگی بهر فروغی در محبت مشکل است

تا به جرم مهربانی بر سر کینش تویی

متن شعر کپی شد.