غزل · عبید زاکانی
غزل شماره ۱۲ - خوشا کسیکه ز عشقش دمی رهائی نیست...
1
خوشا کسیکه ز عشقش دمی رهائی نیست
غمش ز رندی و میلش به پارسائی نیست
2
دل رمیده شوریدگان رسوائی
شکسته ایست که در بند مومیائی نیست
3
ز فکر دنیی و عقبی فراغتی دارد
خداشناس که با خلقش آشنائی نیست
4
غلام همت درویش قانعم کو را
سر بزرگی و سودای پادشاهی نیست
5
مراد خود مطلب هر زمان ز حضرت حق
که بر در کرمش حاجت گدائی نیست
6
به کنج عزلت از آنروی گشته ام خرسند
که دیگرم هوس صحبت ریائی نیست
7
قلندریست مجرد عبید زاکانی
حریف خواجگی و مرد کدخدائی نیست