کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۹ - ز سنبلی که عذارت بر ارغوان انداخت...

1

ز سنبلی که عذارت بر ارغوان انداخت

مرا به بیخودی آوازه در جهان انداخت

2

ز شرح زلف تو موئی هنوز نا گفته

دلم هزار گره در سر زبان انداخت

3

دهان تو صفتی از ضعیفیم میگفت

مرا ز هستی خود نیک در گمان انداخت

4

کمان ابروی پیوسته میکشی تا گوش

بدان امید که صیدی کجا توان انداخت

5

ز دلفریبی مویت سخن دراز کشید

لب تو نکته باریک در میان انداخت

6

عجب مدار که در دور روی و ابرویت

سپر فکند مه از عجز تا کمان انداخت

7

ز سر عشق هر آنچ از عبید پنهان بود

سرشگ جمله در افواه مردمان انداخت

متن شعر کپی شد.