غزل · حافظ
غزل شماره ۲۲۸ - گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود...
1
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود
2
یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند
گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود
3
آخر ای خاتم جمشید همایون آثار
گر فتد عکس تو بر نقش نگینم چه شود
4
واعظ شهر چو مهر ملک و شحنه گزید
من اگر مهر نگاری بگزینم چه شود
5
عقلم از خانه به دررفت و گر می این است
دیدم از پیش که در خانه دینم چه شود
6
صرف شد عمر گران مایه به معشوقه و می
تا از آنم چه به پیش آید از اینم چه شود
7
خواجه دانست که من عاشقم و هیچ نگفت
حافظ ار نیز بداند که چنینم چه شود