کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۰ - دوشم غم تو ملک سویدا گرفته بود...

1

دوشم غم تو ملک سویدا گرفته بود

دودم ز سینه راه ثریا گرفته بود

2

جان را ز روی لعل تو در تنگ آمده

دل را ز شوق زلف تو سودا گرفته بود

3

میدید شمع در من و میسوخت تا به روز

زآن آتشی که در من شیدا گرفته بود

4

از دیده ام خیال تو محروم گشت باز

کاطراف خانه اش همه دریا گرفته بود

5

میخواست خرمی که کند در دلم وطن

تا او رسید لشگر غم جا گرفته بود

6

صبر از برم رمید و مرا بیقرار کرد

گوئی مگر که خاطرش از ما گرفته بود

7

مسکین عبید را غم عشقت بکشت از آنک

او را غریب دیده و تنها گرفته بود

متن شعر کپی شد.