کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۲ - دردا که درد ما به دوائی نمیرسد...

1

دردا که درد ما به دوائی نمیرسد

وین کار ما به برگ و نوائی نمیرسد

2

در کاروان غم چو جرس ناله میکنم

در گوش ما چو بانگ درائی نمیرسد

3

راهی که میرویم به پایان نمی بریم

جهدی که میکنیم بجائی نمیرسد

4

این پای خسته جز ره حرمان نمیرود

وین دست بسته جز به دعائی نمیرسد

5

بر ما ز عشق قامت و بالاش یک نفس

ممکن نمیشود که بلائی نمیرسد

6

هرگز دمی به گوش گدایان کوی عشق

از خوان پادشاه صلائی نمیرسد

7

گفتم گدای کوی توام گفت ای عبید

سلطانی این چنین به گدائی نمیرسد

متن شعر کپی شد.