کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۶ - ترا که گفت که با ما وفا نشاید کرد...

1

ترا که گفت که با ما وفا نشاید کرد

دروغ گفت چه باشد چرا نشاید کرد

2

غلام لعل لب تست جان شیرینم

چنین حکایت شیرین کجا نشاید کرد

3

به بوسه قصد لبت کردم از میان چشمت

به غمزه گفت نشاید هلا نشاید کرد

4

میان موی و میان تو نکته باریکست

در آن میان سخن از لب رها نشاید کرد

5

هزار سال تنم گر ز تن جدا ماند

هنوز مهر تو از جان جدا نشاید کرد

6

حدیث درد دل مستمند و سینه ریش

حکایتی است که در سالها نشاید کرد

7

مگر عبید به جان با لبم مضایقه کرد

که این به مذهب اصحابنا نشاید کرد

متن شعر کپی شد.