غزل · عبید زاکانی
غزل شماره ۳۸ - گرم عنایت او در بروی بگشاید...
1
گرم عنایت او در بروی بگشاید
هزار دولتم از غیب روی بنماید
2
نظر به گلشن روحانیون نیندازم
سرم به پایه کروبیان فرو ناید
3
وگر به حال پریشان ما کند نظری
ز روی لطف بر احوال ما ببخشاید
4
به پیش خاطرم ار کاینات عرضه کنند
ز کبر دامن همت بدان نیالاید
5
توان در آینه آن جمال جان دیدن
گرش به صیقل توفیق زنگ بزداید
6
ورم ز پیش براند به جور حکم اوراست
پسند دوست بود هرچه دوست فرماید
7
عبید را کرمش تا نوازشی نکند
دلش ز غم نرهد خاطرش نیاساید