کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۹ - دوش اشگم سر به جیحون میکشید...

1

دوش اشگم سر به جیحون میکشید

دل بدان زلفین شبگون میکشید

2

ناتوان شخص ضعیفم هر زمان

اشگ ریزان ناله را چون میکشید

3

گاه اشگش سوی صحرا میدواند

گاه آهش سوی گردون میکشید

4

ناگهان خیل خیالش بر سرم

لشگر از بهر شبیخون میکشید

5

دید آن چشم بلابین دمبدم

تا گریبان جامه در خون میکشید

6

آستین بر زد خیالش تا به روز

رخت از آن دریا به هامون میکشید

7

غمزه اش تیری که میزد بر عبید

لعل او پیکانش بیرون میکشید

متن شعر کپی شد.