کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۳ - ز کوی یار زمانی کرانه نتوان کرد...

1

ز کوی یار زمانی کرانه نتوان کرد

جز آستانه او آشیانه نتوان کرد

2

کسی که کعبه جان دید بی گمان داند

که سجده گاه جز آن آستانه نتوان کرد

3

مرا به عشوه فردا در انتظار مکش

که اعتماد بسی بر زمانه نتوان کرد

4

ترا که گفت که با کشتگان راه غمت

اشارتی به سر تازیانه نتوان کرد

5

به پیش زلف تو بر خال بوسه خواهم زد

ز ترس دام سیه ترک دانه نتوان کرد

6

فسرده صوفی ما را که میبرد پیغام

که ترک شاهد و چنگ و چغانه نتوان کرد

7

مرا به مجلس واعظ مخوان و پند مده

فریب من به فسون و فسانه نتوان کرد

8

بخواه باده و با یار عزم صحرا کن

چو گل به باغ رود رو به خانه نتوان کرد

9

مکن عبید ز مستی کرانه فصل بهار

که عیش خوش به چمن بی چمانه نتوان کرد

متن شعر کپی شد.