غزل · عبید زاکانی
غزل شماره ۵۳ - ز سوز عشق من جانت بسوزد...
1
ز سوز عشق من جانت بسوزد
همه پیدا و پنهانت بسوزد
2
ز آه سرد و سوز دل حذر کن
که اینت بفسرد آنت بسوزد
3
مبر نیرنگ و دستان پیش او کو
به صد نیرنگ و دستانت بسوزد
4
به دست خویشتن شمعی نیفروز
که در ساعت شبستانت بسوزد
5
چه داری آتشی در زیر دامان
کز آن آتش گریبانت بسوزد
6
دل اندر وصل من بستی و ترسم
که ناگه تاب هجرانت بسوزد
7
ندارد سودت آنگاهی که یابی
عبید آن نامسلمانت بسوزد