کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۵۸ - ناگاه هوش و صبر من آن دلربا ببرد...

1

ناگاه هوش و صبر من آن دلربا ببرد

چشمش به یک کرشمه دل از دست ما ببرد

2

بنمود روی خوب و خجل کرد ماه را

بگشاد زلف و رونق مشگ ختا ببرد

3

تاراج کرد دین و دل از دست عاشقان

سلطان نگر که مایه مشتی گدا ببرد

4

جان و دلی که بود مرا چون به پیش او

قدری نداشت هیچ ندانم چرا ببرد

5

میداد عقل دردسری پیش از این کنون

عشقش درآمد از درم آن ماجرا ببرد

6

سودای زلف او همه کس می پزد ولی

این دولت از میانه نسیم صبا ببرد

7

گفتیم حال عجز عبید از برای او

نگرفت هیچ در وی و باد هوا ببرد

متن شعر کپی شد.