غزل · عبید زاکانی
غزل شماره ۶۸ - مرا دلیست گرفتار خطه شیراز...
1
مرا دلیست گرفتار خطه شیراز
ز من بریده و خو کرده با تنعم و ناز
2
خوش ایستاده و با لعل دلبران در عشق
طرب گزیده و با جور نیکوان دمساز
3
گهی به کوی خرابات با مغان همدم
گهی معاشر و گه رند و گاه شاهدباز
4
همیشه بر در میخانه میکند مسکن
مدام بر سر میخانه میکند پرواز
5
به روی لاله رخانش گمانهای نکو
به زلف سرو قدانش امیدهای دراز
6
شده برابر چشمش همیشه گوشه نشین
مدام در خم محراب ابروئی به نماز
7
امیدوار چنانم که آن خجسته دیار
به فر دولت سلطان اویس بینم باز
8
معز دولت و دین تاجبخش ملک ستان
خدایگان جهان پادشاه بنده نواز
9
عبید وار هر آنکس که هست در عالم
دعای دولت او میکند به صدق و نیاز