کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۷۷ - گوئی آن یار که هر دو ز غمش خسته تریم...

1

گوئی آن یار که هر دو ز غمش خسته تریم

با خبر نیست که مادر غم او بی خبریم

2

از خیال سر زلفش سر ما پرسود است

این خیالست که ما از سر او درگذریم

3

با قد و زلف درازش نظری می بازیم

تا نگویند که ما مردم کوته نظریم

4

دل فکنده است در این آتش سودا ما را

وه که از دست دل خویش چه خونین جگریم

5

عشق رنجیست که تدبیر نمیدانیمش

وصل گنجیست که ما ره به سرش می نبریم

6

جان ما وعده وصلست نه این روح مجاز

تو مپندار که ما زنده بدین مختصریم

7

آه و فریاد که از دست بشد کار عبید

یار آن نیست که گوید غم کارش بخوریم

متن شعر کپی شد.