کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۱ - منم اسیر و پریشان ز یار خود محروم...

1

منم اسیر و پریشان ز یار خود محروم

غریب شهر کسان و ز دیار خود محروم

2

به درد و رنج فرومانده و ز دوا نومید

نشسته در غم و از غمگسار خود محروم

3

گزیده صحبت بیگانگان و نااهلان

ز قوم و کشور و ایل و تبار خود محروم

4

ز روزگار مرا بهره نیست جز حرمان

مباد هیچکس از روزگار خود محروم

5

ز آه سینه بسوزم اگر شوم نفسی

ز سیل این مژه سیل بار خود محروم

6

ز هر بدی که به من میرسد بتر زان نیست

که مانده ام ز خداوندگار خود محروم

7

امید هست عبید آنکه عاقبت نشوم

ز لطف و رحمت پروردگار خود محروم

متن شعر کپی شد.