غزل · عبید زاکانی
غزل شماره ۸۷ - ما گدایان بعد از این از کار و بار آسوده ایم...
1
ما گدایان بعد از این از کار و بار آسوده ایم
چون به روزی قانعیم از روزگار آسوده ایم
2
هرکسی بر قدر همت اعتباری کرده اند
ما توکل کرده ایم از اعتبار آسوده ایم
3
دیگران در بحر حرص ار دست و پائی میزنند
ما قناعت کرده ایم و بر کنار آسوده ایم
4
در پی مستی خماری بود و ما را وین زمان
ترک مستی چون گرفتیم از خمار آسوده ایم
5
اهل دنیا فخر خود جویند و عار دیگران
حالیا ما چون عبید از فخر و عار آسوده ایم