کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۰ - ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید...

1

ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

وجه می می خواهم و مطرب که می گوید رسید

2

شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام

بار عشق و مفلسی صعب است می باید کشید

3

قحط جود است آبروی خود نمی باید فروخت

باده و گل از بهای خرقه می باید خرید

4

گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش

من همی کردم دعا و صبح صادق می دمید

5

با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ

از کریمی گوییا در گوشه ای بویی شنید

6

دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک

جامه ای در نیک نامی نیز می باید درید

7

این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت

وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید

8

عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق

گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید

9

تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد

این قدر دانم که از شعر ترش خون می چکید

متن شعر کپی شد.