غزل · عبید زاکانی
بخش ۲۱ - غزل
1
گر آن مه را وفا بودی چه بودی
ورش ترس از خدا بودی چه بودی
2
دمی خواهم که با او خوش برآیم
اگر او را رضا بودی چه بودی
3
دلم را از لبش بوسیست حاجت
گر این حاجت روا بودی چه بودی
4
بتی کز وی بخود پروا ندارم
گرش پروای ما بودی چه بودی
5
اگر روزی به لطف آن پادشا را
نظر با این گدا بودی چه بودی
6
خرد گر گرد من گشتی چه گشتی
وگر صبرم بجا بودی چه بودی
7
بوصلش گر عبید بی نوا را
سعادت رهنما بودی چه بودی