کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

بخش ۲۶ - در زوال وصال و شب فراق

1

من اندر عیش و بختم در کمین بود

چه شاید کرد چون طالع چنین بود

2

زناگه بخت وارون بر سرم تاخت

از آن خوش زندگانی دورم انداخت

3

ز هر سو دشمنانم را خبر شد

حدیث ما به هر جائی سمر شد

4

جهانی را از آن آگاه کردند

ز وصلش دست ما کوتاه کردند

5

چو خصمان را از این معنی خبر شد

حکایت بعد از این نوع دگر شد

6

در این معنی بسی تقریر کردند

به آخر دست این تدبیر کردند

7

که اینجا بودنش کاری است دشوار

بباید رفتنش زین ملک ناچار

8

بر این اندیشه یکسر دل نهادند

بر او زین قصه رمزی برگشادند

9

چو بشنید این سخن خورشید خوبان

ز رفتن شد تنش چون بید لرزان

10

گل اندامم درون پرده راز

چو غنچه تنگ خوئی کرده آغاز

11

نفیر و ناله و شیون برآورد

خروش از جان مرد و زن برآورد

12

فغان بر گنبد گردان رسانید

صدای ناله بر کیوان رسانید

13

ز هر نوعی بسی در رفع کوشید

غریمش هر سخن کو گفت نشنید

14

کز اینجا طاقت دوری ندارم

چنین از عقل دستوری ندارم

15

به پشت بادپائی بر نشاندش

ز آب دیده در آذر نشاندش

16

براهش با پری همداستان کرد

پریوارش ز چشم من نهان کرد

متن شعر کپی شد.