غزل · حافظ
غزل شماره ۲۵۹ - منم که دیده به دیدار دوست کردم باز...
1
منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز
2
نیازمند بلا گو رخ از غبار مشوی
که کیمیای مراد است خاک کوی نیاز
3
ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل
که مرد راه نیندیشد از نشیب و فراز
4
طهارت ار نه به خون جگر کند عاشق
به قول مفتی عشقش درست نیست نماز
5
در این مقام مجازی بجز پیاله مگیر
در این سراچه بازیچه غیر عشق مباز
6
به نیم بوسه دعایی بخر ز اهل دلی
که کید دشمنت از جان و جسم دارد باز
7
فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق
نوای بانگ غزل های حافظ از شیراز