غزل · حافظ
غزل شماره ۲۶۲ - حال خونین دلان که گوید باز...
1
حال خونین دلان که گوید باز
و از فلک خون خم که جوید باز
2
شرمش از چشم می پرستان باد
نرگس مست اگر بروید باز
3
جز فلاطون خم نشین شراب
سر حکمت به ما که گوید باز
4
هر که چون لاله کاسه گردان شد
زین جفا رخ به خون بشوید باز
5
نگشاید دلم چو غنچه اگر
ساغری از لبش نبوید باز
6
بس که در پرده چنگ گفت سخن
ببرش موی تا نموید باز
7
گرد بیت الحرام خم حافظ
گر نمیرد به سر بپوید باز