غزل · حافظ
غزل شماره ۲۷۲ - بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش...
1
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
2
زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
3
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش
4
دلدار که گفتا به توام دل نگران است
گو می رسم اینک به سلامت نگران باش
5
خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش
ای درج محبت به همان مهر و نشان باش
6
تا بر دلش از غصه غباری ننشیند
ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش
7
حافظ که هوس می کندش جام جهان بین
گو در نظر آصف جمشید مکان باش