مثنوی · امیرخسرو دهلوی
شماره ۱۰۰ - جلوس شه غیاث الدین و دنیا تغلق غازی فراز تخت سلطانی چو افریدون و اسکندر
1
مبارک روز شنبه گاه پیشین
گه هنگامی است با انوار بیش این
2
جهان از چشمه خود روی شسته
که و مه سبحه و سجاده جسته
3
موذن قامت خود بر کشیده
جماعت صف به مسجد بر کشیده
4
ممالک گیر سلطان جهان بخت
در آن ساعت برآمد بر سر تخت
5
سریر آراست ماه و آفتابش
غیاث دین و دنیا شد خطابش
6
ملایک جمله گفتندش همانگه
دعا: خلد الرحمن ملکه
7
خروش کوس، گیتی را خبر کرد
دل بد خواه را زیر و زبر کرد
8
موافق ریخت گوهرها ز حد بیش
مخالف هم ولیک از دیده خویش
9
فلک شادی بدو ران و زمان داد
جهان را مژده امن و امان داد