غزل · حافظ
غزل شماره ۳۰۱ - ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک...
1
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگه دار که من می روم الله معک
2
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
3
در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن
کس عیار زر خالص نشناسد چو محک
4
گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم
وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک
5
بگشا پسته خندان و شکرریزی کن
خلق را از دهن خویش مینداز به شک
6
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک
7
چون بر حافظ خویشش نگذاری باری
ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک