کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۳۰ - تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم...

1

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

تبسمی کن و جان بین که چون همی سپرم

2

چنین که در دل من داغ زلف سرکش توست

بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم

3

بر آستان مرادت گشاده ام در چشم

که یک نظر فکنی خود فکندی از نظرم

4

چه شکر گویمت ای خیل غم عفاک الله

که روز بی کسی آخر نمی روی ز سرم

5

غلام مردم چشمم که با سیاه دلی

هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم

6

به هر نظر بت ما جلوه می کند لیکن

کس این کرشمه نبیند که من همی نگرم

7

به خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد

ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم

متن شعر کپی شد.