کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۴۰ - من که از آتش دل چون خم می در جوشم...

1

من که از آتش دل چون خم می در جوشم

مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم

2

قصد جان است طمع در لب جانان کردن

تو مرا بین که در این کار به جان می کوشم

3

من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم

هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم

4

حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش

این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم

5

هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا

فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم

6

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم

7

خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست

پرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشم

8

من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم

چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم

9

گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق

شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم

متن شعر کپی شد.