کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۴۴ - عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم...

1

عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم

دست شفاعت هر زمان در نیک نامی می زنم

2

بی ماه مهرافروز خود تا بگذرانم روز خود

دامی به راهی می نهم مرغی به دامی می زنم

3

اورنگ کو گلچهر کو نقش وفا و مهر کو

حالی من اندر عاشقی داو تمامی می زنم

4

تا بو که یابم آگهی از سایه سرو سهی

گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش خرامی می زنم

5

هر چند کان آرام دل دانم نبخشد کام دل

نقش خیالی می کشم فال دوامی می زنم

6

دانم سر آرد غصه را رنگین برآرد قصه را

این آه خون افشان که من هر صبح و شامی می زنم

7

با آن که از وی غایبم و از می چو حافظ تایبم

در مجلس روحانیان گه گاه جامی می زنم

متن شعر کپی شد.