کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۴۹ - دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم...

1

دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم

گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم

2

قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشم

دوستان از راست می رنجد نگارم چون کنم

3

نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار

عشوه ای فرمای تا من طبع را موزون کنم

4

زردرویی می کشم زان طبع نازک بی گناه

ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم

5

ای نسیم منزل لیلی خدا را تا به کی

ربع را برهم زنم اطلال را جیحون کنم

6

من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست

صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم

7

ای مه صاحب قران از بنده حافظ یاد کن

تا دعای دولت آن حسن روزافزون کنم

متن شعر کپی شد.