غزل · حافظ
غزل شماره ۳۵۷ - در خرابات مغان نور خدا می بینم...
1
در خرابات مغان نور خدا می بینم
این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم
2
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
خانه می بینی و من خانه خدا می بینم
3
خواهم از زلف بتان نافه گشایی کردن
فکر دور است همانا که خطا می بینم
4
سوز دل اشک روان آه سحر ناله شب
این همه از نظر لطف شما می بینم
5
هر دم از روی تو نقشی زندم راه خیال
با که گویم که در این پرده چه ها می بینم
6
کس ندیده ست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا می بینم
7
دوستان عیب نظربازی حافظ مکنید
که من او را ز محبان شما می بینم