کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۳۶۱ - آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم...

1

آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم

خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم

2

من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا

بنده معتقد و چاکر دولتخواهم

3

بسته ام در خم گیسوی تو امید دراز

آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم

4

ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است

ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم

5

پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد

و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم

6

صوفی صومعه عالم قدسم لیکن

حالیا دیر مغان است حوالتگاهم

7

با من راه نشین خیز و سوی میکده آی

تا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهم

8

مست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبود

آه اگر دامن حسن تو بگیرد آهم

9

خوشم آمد که سحر خسرو خاور می گفت

با همه پادشهی بنده تورانشاهم

متن شعر کپی شد.