غزل · حافظ
غزل شماره ۳۶۸ - خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم...
1
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم
2
زاد راه حرم وصل نداریم مگر
به گدایی ز در میکده زادی طلبیم
3
اشک آلوده ما گر چه روان است ولی
به رسالت سوی او پاک نهادی طلبیم
4
لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام
اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم
5
نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد
مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم
6
عشوه ای از لب شیرین تو دل خواست به جان
به شکرخنده لبت گفت مزادی طلبیم
7
تا بود نسخه عطری دل سودازده را
از خط غالیه سای تو سوادی طلبیم
8
چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد
ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم
9
بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم