غزل · حافظ
غزل شماره ۳۸۴ - می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان...
1
می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان
2
مه جلوه می نماید بر سبز خنگ گردون
تا او به سر درآید بر رخش پا بگردان
3
مر غول را برافشان یعنی به رغم سنبل
گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان
4
یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست
در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان
5
ای نور چشم مستان در عین انتظارم
چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان
6
دوران همی نویسد بر عارضش خطی خوش
یا رب نوشته بد از یار ما بگردان
7
حافظ ز خوبرویان بختت جز این قدر نیست
گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان