کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شماره ۴۴ - اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود...

1

اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود

چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود

2

خدای را بستودم، که کردگار من است

زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود

3

همه به تنبل و بند است بازگشتن او

شرنگ نوش آمیغ است و روی زراندود

4

بنفشه های طری خیل خیل بر سر کرد

چو آتشی که به گوگرد بردوید کبود

5

بیار و هان بده آن آفتاب کش بخوری

ز لب فرو شود و از رخان برآید زود

متن شعر کپی شد.