غزل · حافظ
غزل شماره ۴۲۴ - از من جدا مشو که توام نور دیده ای...
1
از من جدا مشو که توام نور دیده ای
آرام جان و مونس قلب رمیده ای
2
از دامن تو دست ندارند عاشقان
پیراهن صبوری ایشان دریده ای
3
از چشم بخت خویش مبادت گزند از آنک
در دلبری به غایت خوبی رسیده ای
4
منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان
معذور دارمت که تو او را ندیده ای
5
آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا
بیش از گلیم خویش مگر پا کشیده ای