کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۶۸ - که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی...

1

که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی

که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی

2

شده ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم

که به همت عزیزان برسم به نیک نامی

3

تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن

که بضاعتی نداریم و فکنده ایم دامی

4

عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود

نه به نامه ای پیامی نه به خامه ای سلامی

5

اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته

به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی

6

ز رهم میفکن ای شیخ به دانه های تسبیح

که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی

7

سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش

که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی

8

به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت

که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی

9

بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ

که چنان کشنده ای را نکند کس انتقامی

متن شعر کپی شد.