غزل · حافظ
غزل شماره ۴۶۹ - انت روائح رند الحمی و زاد غرامی...
1
انت روائح رند الحمی و زاد غرامی
فدای خاک در دوست باد جان گرامی
2
پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامت
من المبلغ عنی الی سعاد سلامی
3
بیا به شام غریبان و آب دیده من بین
به سان باده صافی در آبگینه شامی
4
اذا تغرد عن ذی الاراک طائر خیر
فلا تفرد عن روضها انین حمامی
5
بسی نماند که روز فراق یار سر آید
رایت من هضبات الحمی قباب خیام
6
خوشا دمی که درآیی و گویمت به سلامت
قدمت خیر قدوم نزلت خیر مقام
7
بعدت منک و قد صرت ذائبا کهلال
اگر چه روی چو ماهت ندیده ام به تمامی
8
و ان دعیت بخلد و صرت ناقض عهد
فما تطیب نفسی و ما استطاب منامی
9
امید هست که زودت به بخت نیک ببینم
تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی
10
چو سلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ
که گاه لطف سبق می برد ز نظم نظامی