غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۲ - رخ برفروز و زلف مسلسل گره بزن...
1
رخ برفروز و زلف مسلسل گره بزن
تا بشکند جمال تو به آزرم و هر
2
مه را به روی خوب تو نسبت کجا رسد
ای رویت آفتاب و لبت ش و ک ور
3
شکر شد از خجالت لعل تو آب ور
برش و ک و ر چو کشیدی تو رخ وط
4
خط معنبر تو چود و قمر گرفت
کردند عاشقان تو تررو و وح
5
روح مجسمی تو نه عقل مصوری
ای روح عقل مثل تو نادیده ب و ت
6
بنگر چو دید پیش رخ و قامت توکرد
از شرم کار خانه صد ساله ط و ی
7
طی کن حدیث دور زمان جام می بیار
تا باغ روح را دهم آبی ز م وی
8
می خور مخور غم دل و دین خسروا دگر
بگشا به مدح خسروا فاق ل و ب